تبلیغات
*****صدای بــاران***** - یاد دارم

*****صدای بــاران*****

تو اگر میدانستی خنجر از دست رفیقان خوردن چه سخت است ازمن نمیپرسیدی که چرا تنهایی؟؟

یاد دارم

یاد دارم درغروبی سرد سرد    

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی میخرم       

کوزه و ظرف سفالی میخرم

گر نداری ، هرچه داری می خرم

اشک درچشمان بابا حلقه بست      

عاقبت آهی و بغضش هم  شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست    

ای خدا ! شکرت ولی این زندگی است !!؟

بوی نان تازه هوشش برده بود  

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید     

گفت : آقا ! سفره خالی میخرید؟


[ دوشنبه 28 مرداد 1392 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ امید قنبرلو ] [ نظرات() ]