تبلیغات
*****صدای بــاران***** - می خواهم

*****صدای بــاران*****

تو اگر میدانستی خنجر از دست رفیقان خوردن چه سخت است ازمن نمیپرسیدی که چرا تنهایی؟؟

می خواهم


می خواهم یعقوب باشم ...

چشمانم را به راهت بگذارم

یا نه ، نمی خواهم

می خواهم زلیخا باشم ...

جانم را جرعه جرعه سر بکش

خیالی نیست

یا نه ، نمی خواهم، نمی دانم ... نمی دانم ...
یوسف .. خودت بیا بگو ...

درد یعقوب درد بود ؟ یا زلیخا ؟

یعقوب و زلیخا که نیستم

خاکسترم را بردار و به دست باد بسپار ...

خیالت راحت ...

قول می دهم ایوب هم به صبرم نرسد



[ سه شنبه 19 آذر 1392 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ امید قنبرلو ] [ نظرات() ]